در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم، دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم

دستانم تشنه ی دستان توست، شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تومی مانم بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.